وبلاگ بزرگ خانواده طبق ضوابط و قوانین اسلامی توسط محمد سجاد رشیدی تهیه و تولید شده و در صورت مشاهده ی هرگونه مشکل و یا مورد غیر اسلامی سریعاً به ما از طریق فرم تماس با ما ، به ما اطلاع دهید
با تشکر
آیا فلسفه می تواند پایه های علوم طبیعی را استوار سازد؟ بهتر است این پرسش را اینگونه مطرح کنیم که آیا علوم طبیعی برای توجیه یافته ها و از آن مهمتر متد و روش خود به استدلالات فلسفی نیاز دارند؟ و در این میان آیا فلسفه توانایی این کار را دارد یا نه؟ این سوال با این پیش فرض که تمایزی اساسی میان فلسفه و علم تجربی وجود دارد مطرح شده است و می خواهد بین این دو حوزه آن یکی را که نیرومند تر می نماید فاتح میدان معرفت بشری معرفی کند. این دو، مسائلی را مطرح می کنند که مستقیم و غیر مستقیم مسائل عام و عرفی زندگی روزمره اند. اما با نظری اجمالی به تاریخ علم در خواهیم یافت که دو دوره مهم در تاریخ یکی را ضعیف و دیگری را نیرومند ساخته است. در دوره قبل از رنسانس قدرت اصلی در دستان فلسفه بود و فلسفه علمی بود بلامنازع و فیلسوف،جامع تمامی علوم و سخنش حجتی تام و تمام بر هر آنچه که در پیرامون اتفاق می افتاد بود. اما با پیدایش رنسانس و ظهور علمای تجربی مسلک، اینبار علم تجربی بود که می رفت تا کاخ پوشالی فلاسفه خوش بین قبل رنسانسی را ویران نماید و همینطور هم شد. سوال این است که آیا فیزیکدانی که هم اکنون در آزمایشگاه خود مشغول به کار است و به تناقضی مشابه تناقض انفصال یا علیت در کوآنتم می رسد باید برای ادامه تحقیقاتش که با یافته های منطقی فلاسفه نمی خواند از ایشان کسب اجازه نماید؟ مسلما که اینطور نیست. او حتی پا را از این فراتر گذاشته و فلاسفه و منطقیون را برای طراحی منطقی که با یافته های او در آزمایشگاه جور در بیاید، ترغیب خواهد کرد. کما اینکه همین رخداد در عالم فیزیک مدرن به وقوع پیوسته است. پس بهتر آن است که راه میانه را در پیش گیریم و هر دو حوزه معرفت بشری را خطا پذیر انگاریم و خود را در دام تعصب گرفتار نسازیم. براستی که یقین امکان پذیر نیست
:: موضوعات مرتبط:
فلسفه , ,
:: بازدید از این مطلب : 415